مدرسه دانشجویی قرآن و عترتمدرسه تفکر و کلام
مقاله علمی

تمایزات و تشابهات معنای تفکر از منظر قرآن و تفکر از منظر منطقی-فلسفی

27 مهر 1405مدرسه تفکر و کلام

بسم الله الرحمن الرحیم

 

تمایزات و تشابهات معنای تفکر از منظر قرآن و تفکر از منظر منطقی-فلسفی

مرضیه افراسیابی[1]*

 

چکیده:

هدف مقاله حاضر تبیین نسبت میان تفکرِ تعریف شده در منطق و معنایِ تفکرِ مستنبط از قرآن است. در این راستا، بر اساس روش تحلیل منطقی و بر اساس معناشناسی واژه تفکر بر اساس آیات قرآن کریم و مقایسه‏ی آن با تفکرِ تعریف شده‏ی در منطق می‏توان به این نتیجه رسید که علی‏رغم وجود شباهت‏هایی میان معنای تفکر از منظر قرآن و تفکرِ تعریف شده در سنت فلسفی-منطقی، پنج تمایز عمده میان تفکر قرآنی و تفکر از دیدگاه منطقی وجود دارد. این پنج تمایز به طور خلاصه عبارتند از: «قلب محوری در تفکر قرآنی در مقابل ذهن محوری در تفکر منطقی»، «حق بودن گزاره‏های مورد رجوع در تفکر قرآنی در مقابل صدق منطقی گزاره‏های مورد رجوع در تفکر منطقی»، «ارتقای نفس در تفکر قرآنی به عنوان نتیجه در مقابل رسیدن به نتیجه و راه حل ذهنی در تفکر منطقی»، «حق محوری تفکر قرآنی در مقابل صوری و خنثی بودن تفکر منطقی»، «کلی و عام‏تر بودن تفکر قرآنی نسبت به تفکر منطقی». امید است با در نظر داشتن این تمایزات، از خلط معنای قرآنی تفکر با دیگر معانی رایج از تفکر، اجتناب شود و هرگونه تلاش در راستای پرورش تفکر مبتنی بر قرآن، با در نظر داشتن این تمایزات انجام شود.

واژگان کلیدی:تفکر، تعقل، قرآن، منطق، تفکر قرآنی، تفکر منطقی 

مقدمه:

بیان مسئله و اهمیت و ضرورت تحقیق:

امروزه بحث از تفکر و پرورش آن بحثی پربسامد است و روز به روز به شمار علاقه‏مندان و مدعیان پروش آن افزوده می‏شود. اما امری که در این میان باید به دقت مورد توجه قرار بگیرد این است که دیدگاه‏ها و رویکردهای مختلف، هر یک تفکر را به شیوه ای تعریف می‏کنند که مطابق با مبانی و اصول مورد پذیرش آنها باشد و بنابراین تعریف در همه دیدگاه‏ها و رویکردها تعریف یکسانی نیست. عدم فهم تمایزات و تشابهات دیدگاه‏های مختلف در مورد تعریف تفکر، می‏تواند به منجر به فهم نادرست تفکر از منظرهای متفاوت شود، به نحوی که فرد تعریف تفکر از یک منظر خاص را تعریف عمومی تفکر تلقی ‏کند و آن تعریف را به تمامی حیطه‏هایی که از تفکر سخن گفته می‎‏شود، تسری دهد و همین مسئله باعث خلط معنا و مفهوم و لوازم و کارکردهای تفکر از منظرهای مختلف ‏شود. بنابراین، در راستای تولید علم مبتنی بر قرآن، فهم معنای تفکر از دیدگاه قرآن، اهمیتی اساسی دارد، چرا که هر گونه تلاش برای رشد و ارتقاء تفکر که بخواهد مبتنی بر قرآن ارائه شود، باید بر اساس این معنای قرآنی باشد و نقاط تمایز آن با معانی دیگری که برای تفکر ارائه می‏شود، واضح و روشن باشد.

در سنت فکری ما یکی از مهمترین علومی که تفکر را معنا کرده و ادعای پرورش تفکر را دارد، علم منطق است. از سوی دیگر، مهمترین کتاب سنت اسلامی ما قرآن است، که در قرآن نیز «تفکر» مورد توجه قرار گرفته است. اما آیا هنگامی که قرآن از تفکر سخن می‏گوید و انسانها را به تفکر فرامی‏خواند، به تفکر در معنایی که علم منطق از آن ارائه می‏کند، فرامی‏خواند و یا تفکر از منظر قرآن معنای دیگری دارد؟ به نظر می‏رسد تفکر از دیدگاه قرآن، علی رغم شباهتهایی که با تفکر از منظر علم منطق دارد، تمایزات قابل توجهی نیز با آن دارد که برای فهم دقیق معنای تفکر از منظر قرآن و کارکردهای آن باید بدین تمایزات توجه کرد.

 ادبیات نظری:

تعریف تفکر منطقی و تفکر قرآنی:

برای فهم نسبت میان تفکر قرآنی و تفکر منطقی ابتدا باید با تعریف تفکر در هر یک از دو دیدگاه آشنا شویم. 

تفکر در تعریف منطقی عبارتست از حرکت ذهن از مجهول به سوی معلومات موجود در ذهن و سپس حرکت از آن معلومات به سوی مجهول برای معلوم کردن آن[2]، یا به تعبیر دیگر «ترتیب امور معلوم برای تحصیل مجهول» (منتظری مقدم، 30). بر همین اساس ملاهادی سبزواری در شرح منظومه فکر را اینگونه تعریف می‏کند: «الفكر حركة الي المبادي و من المبادي الي المراد»(سبزواری، ج1، ص 57).

در واقع از نظر منطقیان وقتی انسان با مجهولی مواجه میشود، ذهن او پنج مرحله را طی می‏کند: اول مواجه شدن با مجهول، دوم شناخت مجهول، سوم حرکت از مجهول به سوی معلومات موجود در ذهن، چهارم حرکت بین معلومات و پیدا کردن معلوماتی که برای حل مشکل یا مجهول مناسب‏اند و ترتیب و تألیف آنها، پنجم حرکت از معلومات مناسب و مرتب شده و تالیف یافته به سوی مجهول برای معلوم کردن آن. بنابراین اولین مرحله در تفکر از منظر منطق، مواجه شدن با سوال یا همان مجهول است و بعد شناخت درست سوال و ابعاد آن و پس از این مرحله، رجوع به معلومات و تعاریفی که پیشتر در ذهن پذیرفته شده است، شکل می‏گیرد و بر اساس این معلومات و تعاریفِ پذیرفته شده و تألیف آنها با یکدیگر از طریق قواعد خاصی که در منطق بیان می‏شود، راه حلی برای فهم مجهول به دست می‏آید. از دیدگاه منطق‏دانان، منطق قانون‌ صحیح فکر کردن است ، و از طرف دیگر همانگونه که بیان شد، فکر عبارت است از حرکت و سیر ذهن از مقدمات به نتایج. بنابراین، منطق وظیفه‏اش این‌ است که قوانین درست حرکت کردن ذهن را نشان می‌دهد . درست حرکت‌ کردن ذهن، چیزی جز درست ترتیب دادن و درست شکل و صورت دادن به‌ معلومات نیست. پس کار منطق این است که حرکت ذهن را در حین تفکر تحت کنترل خود قرار می‏دهد (مطهری، 24).

اما برای فهم معنای تفکر از دیدگاه قرآن با رجوع به آیاتی که ریشه «فکر» و مشتقات آن در آنها به کار رفته است، که مجموعا هجده آیه از آیات میارک قرآن را شامل می‏شود، به این نتیجه می‏رسیم که فکر در قرآن یک توان خاص انسان است که می‏تواند انسان را از مشاهده و درک نشانه‏ها به درک مدلول سیر بدهد. خداوند رب العالمین برای طی مسیر کمال و هدایت انسان و گذر از وضعیت موجود که وضعیت نیاز و سوال است به نقطه مطلوب که همان دستیابی به علم و عمل متناسب با آن است، آن را در اختیار انسان قرار داده است. (اخوت، 21-28). به استفاده از این توان برای سیر به سوی مدلول و مطلوب حقیقی تفکر گفته می‏شود. این توان خاص انسان، در اثر مواجهه با سوال و نیاز فعال میشود و فرد برای پاسخ به این سوال و نیاز به یقینیات و تعاریف و گزاره‏های پذیرفته شده‏ی خود رجوع می‏کند و با نظر به آنها در پی برطرف کردن سوال و نیازش برمی‏آید، و به این صورت «تفکر» که به معنای اثرپذیری از فکر است، حاصل میشود. اکنون پرسش اصلی این مقاله آن است که این معنا با معنای تعریف شده‏ی تفکر در منطق چه نسبتی دارد. بر اساس روش تحلیل منطقی می‏توان نسبت این دو معنا با یکدیگر را بیان کرد.

شباهت‏ها و تمایزات معنای تفکر از منظر قرآن و تفکر در معنای فلسفی-منطقی

بر اساس آنچه در مقدمه بیان شد می‏توان تفکر از منظر قرآن را بدین شکل تعریف کرد: «آن نیرویی که لازم است تا در مواجهه نیاز و سؤال فرد را به سمت حقیقت سوق دهد و به خطا نرود نیروی تفکر است. بدین ترتیب تفکر واسطه بین نیازها و مسائل انسان با حقیقت می‌گردد. به این صورت که ابتدا نظر با محرّکی به نیاز یا مسئله‌ای جلب می‌شود، سپس خود را در رابطه با آن نیاز یا مسئله در معرض حقیقت قرار داده تا نسبت حقیقت و آن را بیابد و بر اساس حقیقت در مورد آن رأی صادر کند. بدین ترتیب برای هر تفکری مقدمه،‌لازمه و نتیجه‌ای وجود دارد. مقدمه تفکر، هر آن چیزی است که نظر را جلب کرده و مسئله‌ای را برای فرد مطرح کند. لازمه تفکر، کشف نسبتی است که در نفس انسان، از رابطه آن مسئله با حقیقت، صورت می‌گیرد. نتیجه تفکر، دستیابی به علم و نیز  در اثر استمرار ذکر ارتقای نفس است.» (اخوت، 22) 

با توجه به این تعریف از تفکر، نفس برای تفکر در سه مرتبه قرار می‌گیرد: اول، مرتبه مواجهه با سؤال و نیاز. در این مرتبه لازم است انسان اراده‌اش به شناخت درست از سؤال و نیازش معطوف شود. دوم، مرتبه مواجهه با حقیقت، در این مرتبه لازم است انسان اراده‌اش به قرار گرفتن در راستای حقیقت و یا کسی که به حقیقت آگاه است معطوف گردد. سوم، مرتبه مواجهه با نتیجه و جواب؛‌ در این مرتبه لازم است انسان اراده‌اش را به ثبت و حفظ حقیقت دریافت شده معطوف کند. در این صورت نفس با قرار گرفتن در سه موقعیت می‌تواند خود را از سؤال و نیازی به جوابی ارتقا دهد. به این ارتقای نفس که از حدی پایین به سطحی بالاتر اتفاق می‌افتد  «قرائت» گفته می‌شود. قرائت به خوانش حق، حکم، ذکر  نیز گفته می‌شود که محصول انعکاس حقیقت در نفس است. (همان، 28)

با توجه به تعاریفی که از تفکر در منطق و تفکر از دیدگاه قرآن بیان شد، درمی‏یابیم که تفکر در این دو دیدگاه شباهتها و نیز تمایزاتی دارند؛ هرچند در نظر به شباهتها باید این نکته را مورد توجه قرار داد، که این شباهتها، شباهنهای تامی نیستند و به همین سبب هنگام لحاظ کردن شباهتها، باید متوجه تفاوتها نیز بود. با این قید، می‏توان شباهتهای زیر را به عنوان شباهتهای میان تفکر منطقی و تفکر از منظر قرآن برشمرد:

اولین شباهت عبارتست از اینکه، مرحله اول تفکر در هر دو دیدگاه، مواجهه با نیاز است، با این تفاوت که این نیاز در تفکر منطقی به شکل مجهولِ ذهنی تعریف می‏شود، اما در تفکر قرآنی چنین قیدی را ندارد. شباهت دوم این دو دیدگاه این است که در هر دو دیدگاه در مرحله دومِ تفکر، رجوع به تعاریف صورت می‏گیرد، با این تفاوت که در تفکر قرآنی، تعاریفی که مورد رجوع قرار می‏گیرد باید تعاریف حق باشد اما تفکر منطقی چنین قیدی را ندارد. سومین شباهت در مرحله نهایی تفکر است، هم در تفکر قرآنی و هم در تفکر به معنای منطقی مرحله نهایی تفکر رسیدن به نتیجه مطلوب است، اما این نتیجه در تفکر منطقی حل مجهول است، در حالی که در تفکر قرآنی، نتیجه دستیابی به علم حقیقی و ارتقای نفس انسان است. بنابراین، هرچند تفکر قرآنی و منطقی شباهتهایی با یکدیگر دارند، اما نمی‏توان آن دو را معادل یکدیگر دانست و فهم تمایزات این دو نگاه، نکته‏ای مهم و اساسی است که عدم توجه به آن مانع فهم دقیق و عمیق تفکر می‏شود، به همین سبب باید به تمایز میان این دو نگاه نسبت به تفکر، تفصیلی‏تر پرداخته شود.

 

تمایزات تفکر مبتنی بر تعریف قرآنی و تعریف منطقی:

اولین تمایز تفکر قرآنی و تفکر منطقی این است که تفکر قرآنی از شئون قلب است (طباطبایی، ج15، 449)، در حالی که تفکر منطقی از شئون ذهن انسان است. برای فهم بهتر این تمایز باید به معنای قلب از منظر قرآن توجه کرد. قلب از دیدگاه قرآن همان نفس و حقیقت وجود آدمی است از آن جهت که ویژگی تغییر و تحول دارد (مصطفوی، ج9، 303). به عبارت دیگر، قلب در عین وحدتش شامل جمیع قوای آدمی است به همین دلیل است که در تمامی مراحل تفکر از دیدگاه قرآن، فقط بعد شناختی مورد لحاظ نیست و تمامی ابعاد وجودی انسان باید مورد توجه قرار بگیرد. به عنوان مثال، در مرحله اول که مرحله مواجهه با نیاز است، فقط نیاز شناختی مطرح نیست و ابعاد گوناگون نیاز که می‏تواند شامل نیاز در حیطه گرایشها و احساسات و افعال و .... باشد، مورد توجه قرار می‏گیرد. در حالی که در منطق، مرحله نخست تفکر مواجهه با مجهولِ شناختی است و بنابراین مواجهه با سوال به عنوان مرحله اول تفکر منطقی، تنها جنبه ذهنی دارد. هم‏چنین بر مبنای این تمایز، اگر قلب انسان سالم باشد بدین معنی که دچار زیغ و قساوت و نفهمی و... نشده باشد، ادرکات انسان او را در مسیر حق پیش می‏برد، اما اگر قلب انسان به انحاء مختلف دچار آسیب شود و بر همین اساس انسان در مقابل حق موضع بگیرد، آنگاه ادراکات فرد او را به سمت رشد هدایت نخواهد کرد، به همین دلیل قرآن چنین فردی را هرچند ظاهراً نابینا و ناشنوا نیست، اعمی و اصم دانسته است، چرا که ادراکات او دیگر کارآیی لازم برای هدفی که به سبب آن خلق شده یعنی هدایت فرد به مسیر رشد و کمال را ندارد. از این مطلب چنین نتیجه گرفته می‏شود که اگر قلب کسی دچار آسیب شود، به هر میزان استدلال منطقی و ذهنی صحیح برایش آورده شود، قلبش از پذیرش آن امتناع می‏کند، به همین دلیل است که در قرآن بیش از استدلال آوری بر حق بودن مسیر افراد و زنده نگه داشتن قلب آنها تاکید شده تا آنها بتوانند حق را ببینند و بپذیرند. بر اساس این تمایز، تفکر قرآنی نوع نشانه شناسی است. یعنی پی بردن از آیه به حقیقت ماورای آن. مثل منطق صفر و یکی نیست. باید دل را آرام کند. عرفی است تا اینکه صفر و یکی باشد. با قلب کار دارد، نه با شقوق مختلفی که ذهن میسازد. حتی گاهی شقوق مختلفی که ذهن میسازد تا قلب را ناآرام کند، از مرض قلب دانسته شده، و یکی از راه‏های زنده نگه داشتن قلب، عمل است. چون تفکر قرآنی با کل نفس انسانی ارتباط دارد، نه فقط با ذهن.

دومین تفاوت، مربوط به مرحله دوم تفکر یعنی مرحله رجوع به تعاریفِ پذیرفته شده است. در این مرحله اگر تفکر منطقی را صرفاً صوری بدانیم که ارتباطی با محتوا ندارد و صرفاً قواعدی را در اختیار ما میگذارد که بر اساس آنها از تعاریف و گزاره‏هایی که پیشتر پذیرفته شده است، استنتاج و استدلال کنیم، پس نتیجه این است که علم منطق نسبت به حق یا باطل بودن گزاره‏ها و تعاریفی که به آنها رجوع می‏کنیم، ساکت است. در حالی که در تفکر قرآنی حق بودن گزاره ها و تعاریف ذهنی مورد رجوع بسیار اهمیت دارد و اگر باورها و تعاریفی که مورد رجوع قرار می‏گیرد، بر مبنای حق شکل نگرفته باشد، تفکر شکل نمی‏گیرد. به عبارت دیگر اگر ادعای منطق را این بدانیم که الگوهای خاصی را به انسان نشان می‏دهد که ذیل آن الگوها گزاره‏های خودش را تآلیف کند تا به نتیجه مورد نظر خود دست پیدا کند، پس باید بپذیریم که منطق نسبت به محتوای گزاره‏ها و نتیجه ای که فرد در صدد دستیابی به آن است، ساکت است. در حالی که در تفکر از دیدگاه قرآن محتوای گزاره‏های پذیرفته شده اهمیتی اساسی دارد و اصلا تفکر زمانی شکل می‏گیرد که تعاریف بنیادین فرد بر مبنای حق شکل گرفته باشد. به عبارت دیگر، تفکری که خداوند به ما معرفی می‌کند، نمی‌تواند نیازها را بدون توجه به حق برطرف کند. اما اگر منطق را در حیطه محتوا هم دارای نظر بدانیم، در این مرحله هرچند منطق به دنبال صدق گزاره‏های مورد رجوع است، اما در این صورت نیز «حق بودن گزاره ها در تفکر قرآنی»، متفاوت با «صدق منطقی گزاره‏ها» است، چرا که صدق منطقی گزاره‏ها صرفاً ناظر به حیطه شناخت منطقی است، در حالی که حق بودن گزاره ها اعم از حیطه شناخت انسان است و ممکن است فرد از طریق الهام یا شهود حق آن را درک کند. به عبارت دیگر، ملاک حق بودن گزاره‏ها در قرآن با ملاک صدق گزاره‏ها در منطق متفاوت است و در منطق بدیهیات به عنوان گزاره‏های اولیه‏ای که صدق آنها پذیرفته شده است، مبنا و ملاک یقینیات شمرده می‏شوند؛ اما در قرآن فطریات انسان معنایی اعم از بدیهیات منطقی دارد.

سومین تفاوت، تفاوتی است که در مرحله «نتیجه تفکر» خود را نشان می‏دهد. نتیجه تفکر در تفکر قرآنی ارتقای نفس است اما در مقابل در تفکر منطقی نتیجه تفکر دستیابی به راه حل ذهنی است. در تفکر به معنای قرآنی، نفس پس از مواجهه شدن با سؤال و نیاز و شناخت درست سؤال و نیاز، برای برطرف کردن این نیاز متوجه حقیقت می‏شود و با بهره گرفتن از حقیقت به نتیجه تفکر دست پیدا می‏کند، نتیجه این سیر نفس از درک نیاز تا بهره‏مندی از حقیقت و دستیابی به علم و عمل متناسب با آن حقیقت، ارتقا و رشد نفس است، چرا که نفس خود را از سؤال و نیازی به جوابی ارتقا می‏دهد. اما نتیجه تفکر در دیدگاه منطقی، دستیابی به راه حلی ذهنی است و لزوماً ارتقای نفس را در پی ندارد.

چهارمین و بنیادی‏ترین تفاوت که می‏توان حضور آن را در تمامی تفاوتهایی که بیان شد، ملاحظه کرد این است که تفکر در منطق، صوری و خنثی است، اما تفکر قرآنی لزوماً معنای مثبت دارد و جنبه حق داشتن در آن کاملاً موضوعیت دارد. بر اساس قرآن آنچه اهمیت دارد این است که کل چرخه تفکر دایر مدار حق بنا شود و مطابق آیه «قل انما اعظکم بواحده ان تقوموا لله مثنی و فرادی ثم تتفکروا» مقدمه تفکر باید قیام لله باشد تا تفکر به معنای صحیح آن که عامل رشد انسان است شکل بگیرد. این تفاوت در مرحله نخست یعنی مواجهه با نیاز خود را به این شکل نشان می‏دهد که اولاً نیازهای فرد باید بر اساس حق شکل گرفته باشد و مثلاً نیازهای ناشی از حبّ دنیا مانع تفکر حقیقی دانسته می‏شود، چنانکه در روایات آمده است: لِحُبِّ الدُّنْیا صَمَّتِ الْأَسْمَاعُ عَنْ سَمَاعِ الْحِكْمَةِ وَ عَمِیتِ الْقُلُوبُ عَنْ نُورِ الْبَصِیرَة. [3]بنابراین اگر کسی بخواهد توان تفکر به معنای قرآنی را در خود شکوفا کند ناچار باید از دنیاطلبی و غفلت ولو برای لحظاتی دست بردارد. چرا که دنیاطلبی مانع تحقق تفکر است، چنانکه امیرالمؤمنین می‏فرمایند: «حب الدنیا یعمی و یصم و یبکم و یذل الرّقاب«. دنیاطلبی به معنای مقصد قرار دادن امور ناثابت برای رفع نیازهاست و نیز به معنای قرار نگرفتن در راستای حق و حکم خداست که در این صورت نفس قدرت انتقال به مراتب بالاتر را برای فهم از دست می‌دهد (اخوت، 30). در مرحله دوم تفکر، یعنی رجوع به تعاریف و گزاره‏های پذیرفته شده نیز اگر فرد یقینیاتش مبتنی بر فطرت سالم خویش و حقایق عالم باشد، فکر او بر مدار حق شکل میگیرد و او را به کمال می‏رساند؛ که در این صورت طبق بیان قرآن «تفکر» فرد فعال شده است؛ اما اگر تعاریف و باورهای فرد مبتنی بر اموری باطل شکل گرفته باشد و فرد فطرت الهی خود را پوشانده باشد، با اینکه توان «فکر» در نفس باقی است، اما این توان صورت «تفکر» پیدا نمیکند. به عبارت دیگر در ادبیات قرآن کسی که باورها و تعاریف زندگی‌اش متأثر از محیط و خواست‌های غیر خدا شکل می‌گیرد، خود را از تفکر محروم می‏کند. طبیعتاً چنین کسی به نتیجه تفکر نخواهد رسید و خود را از رشد و کمال محروم می‏کند. به همین دلیل است که در تفکر قرآنی یکی از درگیری‌های شایع هر منذری با مردم درباورها و تعاریفی است که از پدران و گذشتگان در آنها رسوخ یافته است که به تعطیلی تفکر منجر می‌شود (اخوت، 36). بنابراین در ادبیات قرآن اگر کسی خود را در مسیر حق قرار ندهد، اصلا قادر به تفکر نیست و چه بسا محاسبات ذهنی اش باعث پیش رفتن او در مسیر باطل شود. به همین دلیل در قرآن خیلی به استدلال آوری تاکید نشده، چرا که آنچه بیش و پیش از استدلال آوردن اهمیت دارد این است که فرد در جریان حق قرار بگیرد، در این صورت است که او حق را می‏شنود و می‏بیند و با تمام وجود حق را درک می‏کند، اما اگر در مسیر باطل باشد، با وجود آشکار بودن حق، آن را نمی‏بیند و نمی‏شنود، اعمی میشود ... با وجود ظاهر بودن حق، آن را نمی‏پذیرد و در مقابل، برای مقابله با جق به دنبال استدلال آوردن می‏گردد. به عنوان مثال می‏توان به مثالی که در سوره مدثر ذکر شده توجه کرد. در این سوره فرد، از آنجا که بر مسیر باطل خود مصر است، با وجود آنکه حق را می‏بیند، در صدد مقابله با آن بر می‎آید و از توان فکر که خداوند برای طی مسیر کمال آن را به انسان داده است، در جهت باطل استفاده می‏کند و از این جهت خود را مستحق لعن الهی می‏کند و این آیه در شأن چنین فردی نازل می‏شود: انه فکّر و قدّر، فقتل کیف قدّر (مدثر، 18و19)

پنجمین و آخرین تفاوت که می‏توان آن را نتیجه آنچه بیان شد دانست این است که: با تعریفی که از تفکر در ادبیات قرآنی ارائه شد درمی یابیم که اگر انسانی بر مدار حق در حرکت باشد، در هر لحظه از لحظات زندگی‏اش در مرحله ای از چرخه تفکر قرار دارد. چرا که انسان در هر لحظه از لحظات زندگی‏اش یا با نیاز و سوالی مواجه میشود، یا برای پاسخگویی به آن نیاز و سوال به اموری رجوع میکند که برآورده شدن نیازش را در آنها می‏بیند و یا بر اساس مراحل قبل به عملی می‏پردازد؛ حال اگر فردی در تمامی این مراحل بر محور حق حرکت کند پس در هر مرحله، در یکی از مواقف تفکر قرار دارد. اما در تفکر به معنای منطقی، صرفاً زمانی انسان در حال تفکر دانسته می‏شود که به محاسبات ذهنی منطقی بپردازد تا راه‏حلی ذهنی برای مجهولی را به دست آورد. بنابراین، تفکر در دیدگاه قرآن، تمامی لحظات فردی که بر محور حق پیش می‏رود را دربرمی‏گیرد، در حالی تفکر منطقی محدود به اوقاتی است که فرد مشغول به محاسبات ذهنی است. البته بر این اساس می‏توان گفت که اگر فردی در مسیر حق باشد، زمانی که مشغول تفکر منطقی و استدلال آوری است، در یکی از مراحل تفکر به معنای قرآنی آن نیز قرار دارد. به عبارت دیگر، برای کسی که در مسیر حق حرکت می‏کند، تفکر منطقی جزئی از تفکر به معنای قرآنی آن محسوب می‏شود. اما اگر کسی در مسیر حق حرکت نکند، تفکر منطقی به معنای تألیف تعاریف و گزاره‏های مورد قبولش برای دستیابی به نتیجه مورد نظر او، اصلا معنای تفکر ندارد و می‏توان آن را در ادبیات قرآن معادل محاسبه یا تقدیر یا... دانست که عموماً بار معنایی مثبتی ندارد.

نتیجه‏گیری:

مطابق آنچه بیان شد، معنای قرآنی تفکر و معنای منطقی آن علی‏رغم شباهتهایی که می‏توان برای آنها در نظر گرفت، تفاوتهای عمیق و دقیقی دارند که باید مورد توجه قرار بگیرد، چرا که هر یک از این تفاوتها می‏تواند در حیطه عمل رویکردهای بسیار متفاوتی را ایجاد کند. این تفاوتها به طور خلاصه عبارتند از: قلب محوری در تفکر قرآنی در مقابل ذهن محوری در تفکر منطقی، حق بودن گزاره‏های مورد رجوع در تفکر قرآنی در مقابل صدق منطقی گزاره‏های مورد رجوع در تفکر منطقی، ارتقای نفس در تفکر قرآنی به عنوان نتیجه‏ی تفکر در مقابل رسیدن به راه حل ذهنی در تفکر منطقی، جهت حق‏ داشتن تفکر قرآنی در مقابل خنثی و صوری بودن تفکر منطقی، و در نهایت کلی‏تر بودن تفکر قرآنی نسبت به تفکر منطقی.

با در نظر داشتن این تفاوتها، چنین نتیجه می‏گیریم که برای پرورش تفکر در معنای قرآنی در سنین مختلف و دوره‏های مختلف رشد، باید خود همین معنا را، با در نظر داشتن تمایزات آن نسبت به معانی دیگری که از تفکر ارائه می‏شود، مدنظر قرار داد و بر این اساس، برای پرورش چنین معنایی از تفکر برنامه ریزی و فعالیت کرد.


 

 

منابع:

  • قرآن کریم
  • نهج‏البلاغه
  • طباطبایی، محمد حسین (1417)، المیزان فی تفسیر القرآن ، قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسين حوزه علميه قم
  • عبد الواحد بن محمد تميمى (1366)، تصنيف غرر الحكم و درر الكلم‏، تصحیح مصطفى‏ درايتى، قم‏، دفتر تبليغات
  • مصطفوی، سید حسن (1371)، التحقیق فی کلمات قرآن کریم، تهران، مؤسسه طبع و نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی 
  • منتظری مقدم (1397)، درآمدی بر منطق، قم، مرکز مدیریت حوزه‏های علمیه
  • مطهری، مرتضی (1381)، کلیات علوم اسلامی جلد 1: منطق و فلسفه، تهران، انتشارات صدرا، چاپ 32
  • سبزواری، ملاهادی (1379)،  شرح منظومه، تصحيح و تعليق از آيت الله حسن زاده آملى، تهران، نشر ناب 
  • اخوت، احمدرضا (1396)، تفکر نفس، تهران، نشر قرآن و اهل بیت نبوت (ع)


 

[1] دانش‏آموخته دکتری فلسفه محض، گروه فلسفه، دانشگاه تهران، تهران، ایران. reihanehafrasiabi@yahoo.com 

 

[3]تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص: 65